على اصغر شميم
153
ايران در دوره سلطنت قاجار ( فارسي )
روايت و اظهار عقيده محمد تقى لسان الملك سپهر مؤلف ناسخ التواريخ دربارهى امير اين است : « . . . چون ميرزا تقى خان را اصلى منيف و محتدى شريف نبود الطاف و اشفاق پادشاه را حمل نتوانست داد چون حشمت وزارت يافت و در مسند امارت جاى كرد آن تنمر و تكبر به دست كرد كه نخستين عقل دورانديش را پشتپاى زده كوه گرانسنگ را وزن كاه مىنهد و خرمن ماه را حشمت خاك راه نمىگذاشت . شاهزادگان بزرگ و بزرگان سترك را كه سالها سهل و صعب جهان را آزموده و جان و تن را به امتحانات ايام فرسوده شهد و شرنگ كشيده ، تلخ و شيرين چشيده ، خدمتها كرده ، نعمتها برده ، چندانكه توانست مخذول كرد و در زواياى خمول بازداشت و مردم پدر و مادر نشناخته ( يعنى بىپدر و مادر ) و دل و دين و دنيا باخته را اختيار همى كرد و به كارهاى بزرگ اختيار همى داد و اين كار از بهر آن داشت كه دانسته بود مردم بزرگ كه او را به خردى ديدهاند و فرود خويش نگريستهاند امروز صعب است كه او را در خاطر ، بر خويش بزرگ شمارند بلكه اگر توانند در حضرت پادشاهش به زبان سعايت از محل خويش فرود آرند . اما اين مردم پستپايه كه به دولت او كامكار و به قوت او نامبردارند هرگز از دعاى او نكاهند و جز او نخواهند ؛ بالجمله كار از اينگونه كرد تا اعيان ايران را پوست بر تن ، زندان و موى بر پيكر ، پيكان گشت و هيچكس آن نيرو نداشت كه در حضرت پادشاه نام او بر زبان راند چه جاى آنكه پرده او بردارند . چون كار تا بدينجا استوار كرد و بر مراد خويش كامكار گشت ، اين هنگام اظهار مسكنتى كه در حضرت سلطنت واجب افتاد ، كاستن گرفت و خضوعى كه در قربت پادشاه فرض گشته خوار همى داشت . . » . دشمنان امير و ريزهخواران دربارى ، يعنى همان كسانى كه به قول لسان الملك « خدمتها كرده و نعمتها كرده » و بر اثر اقدامات مصلحانه اميركبير ، بساط مفتخوارى آنان برچيده شده بود ، به رهبرى ميرزا آقا خان نورى وزير كشور و دشمن سرسخت امير ، دامنهى اقدامات خود را توسعه دادند و مهدعليا مادر شاه نيز با آنان همدست شد و سرانجام تومارى از خلافكارىها و سركشىها و نافرمانىهاى امير ساختند و پرداختند و به نظر ناصر الدين شاه رساندند . چون امير از اين جريان مطلع شد ، تقاضاى ملاقات با شاه كرد و شاه پذيرفت . لسان الملك شرح مبسوطى دربارهى گفتگوى شاه با امير در كتاب خود آورده كه اينك قسمتى از آن نقل مىشود : با اينهمه هول و هرب هنوز ميرزا تقى خان از مستى منصب تنبيه نيافته بود در پيشگاه پادشاه آغاز سخن كرد و به جسارتى كه در حضرت سلاطين پسنديده نيست به عرض رسانيد كه اين مملكت را من به نظام كردهام و اينهمه كارهاى صعب را به كام آوردهام ، اين دبيران و دفترخانه از من آراسته گشت و اين لشكر و قورخانه از من پيراسته شد . اگر من نباشم كيست